نگفتنی
نگفتنی
************
فرات جان من از دشت عشق شد جاری
کویر تشنه ی دل خسته شد ز بیماری
به پشت پنجره در انتظار چشمانش
نشسته ام که ببیند مرا به دلداری
مراد مردم نرگس فشان چه خواهد شد
به غیر دیدن امواج عشق و هوشیاری
نقاب چهره ی جان است رنج بد دیدن
غنا در عین نیاز است مملکت داری
نگفتنی است بسی حرفهای من یارا
چه حاصل است دلت را به غیر غمخواری
به جرم عشق قلمهای تیز بر دار است
به عشق درد روانند سوی بیداری
ملوک رنج و عتب در زمانه آزادند
واهل علم وادب در فلاکت وخواری
زکیش مهر سراید نفس زنان سید
واینچنین گذرد...!!!!..ای برادران،آری
+ نوشته شده در دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط سید محمد شجاعی - معمار وآرشیتکت
|
سید محمد شجاعی (سید پردیس)