برگی از دفتر خاطرات بینا
اصفهان دانشگاه هنرـ دانشکده پردیس
۷۵ـ۶۹
گروه معماری
************
این نوشتار را به جهت فرا خوانی وپیوند قلوب دوستان همکلاسی و اساتید ارجمند دوره اول از گروه معماری دانشگاه هنر(دانشکده پردیس) آوردم تا بار دیگر یاد آور ایام خوش تحصیل گردم.عزیزان منظور ،نشانی از خود جهت تماسهای بعدی دراین وبلاگ ثبت نمایند.
************
به نام او که جان را فکرت آموخت
ستایش باد معماری که برپا کرد دنیا را
به دست مرحمت افشاند بذر پاک عقبی را
سلام من به معماری که می سازد عمارت را
که او می سازد انسان و نمی خواهد صدارت را
به دفترثبت می سازم دلا ایّام تحصیلی
که شاید یاد یاران را کنم با نام تجلیلی
استادمهندس احمد منتظر
مهندس منتظر باشد مدیر خوب و خلّاقی
همه نیکو شناسندش به ارزشهای اخلاقی
استاد دکترمحمد حسین وافی
مهندس وافی ار روحی پر از لطف و صفا دارد
نشان آن باشد اندر دل قراری با خدا دارد
سرکار خانم مهندس مهشید شکوهی
شکوهی الگوی ایمان و استادی پر از فضل است
همه در نزد او یکسان و بارم از سر عدل است
استادمهندس مصطفی رستمی
مهندس رستمی استاد در اجزاء معماری
خدایا بذل رحمت کن نما او را تو همیاری
استاددکتر محمود گلابچی
گلابچی رفت و صد افسوس او یکدانه گوهر بود
زبان خاصّ و عام است این که او بر جملگی سر بود
استاددکتر محمد رضا قانعی
به دکتر قانعی آنکو که بذر فلسفی پاشید
گرش آخر نشد راضی، به ما گفت آنکه کی باشید
استاد مهندس فصیحی
فصیحی الگوی همّت، تلاش و سعی و کوشش بود
من او را می شناسم عاشق تدریس و پویش بود
استاددکتر محمد تقی حریری
حریری رفت و برجا ماند درس خوب و نیکویش
شرایط نیک میدانست، گویی بود در خونش
استاددکتر محمد مهدی پوستین دوز
به پوستیپن دوز می نازم که استادی گرانقدر است
به علم و معرفت کامل، به خوی و خلق در صدر است
استاد مهندس حمید گلبن
ز کوهی تجربه گلبن قوام و پایدار هستی
توئی در جمع معماران که مرد کارزار هستی
استاد مهندس خدادادی
چه زیبا می کنی تدریس ایستائی، خدادادی
به این محفل همی دانم گل آوردی، صفا داری
استاد مهندس صالحی
همانا صالحی بود آنکه در ترکیب و طرّاحی
به نقّاشی و رنگ آگه چونان، طبیب و جرّاحی
استاد مهندس عباسعلی ایزدی
شرایط می کند تدریس، استاد ایزدی اکنون
ز حسن خلق و کردارش، یاران جملگی ممنون
استاد مهندس مهدی معینی
معین آمد به مثل شیر، در میدان معماری
گرامی باد این نعمت دهیدش جمله همکاری
کنون دانش پژوهان را یکایک بر شمارم من
به رسم یادگاری شرح حالی می نگارم من
رامین ارجمند کرمانی ـ کرمان
به رامین بچّه کرمان سلامی پر صفا دارم
به وقت صبحدم دستی برایش بر دعا دارم
شهرام احمدیان ـ تهران
ز شهرام نیشابوری که همشهری خیّام است
خدایا ساز معماری که باب دیر و ایّام است
مهدی صبی پور ـ تهران
صبی پور آنکه چون شاهین زمین زیر نظر دارد
نمی دانم که بینا را تحمّل در بصر دارد؟
آرش انواری ـ تهران
چو فلفل تیز و سیّار است آرش خان انواری
گرش لطف فزون دارد کمی شیطان است انگاری
آرش سبحانی ـ تهران ـ اتریش
ز سبحانی چه گویم من زبان بی مدعّا قاصر
که نیکوسیرتی دارد گرش آن نیست در ظاهر
خانم مهرک کوهزاد ـ تهران
به خانم کوهزاد آنکو چو گل در باغ معماری
شکفت و غالب آمد بر همه عشّاق معماری
خانم زهرا بیگی ـ تهران ـ شمال
بلی بیگی هم اندر جمع چون پروانه می بالد
هنر در سینه محبوس و دل از این خانه می نالد
کنعان پاسبانی ـ تهران
به بیتی شعر بفشارم دست نیک کنعان را
به امیّدی که با آن دست گیرد دست احزان را
حمید رضا رستمیان ـ ساری
بنازم روح رستم را که چون گل خصلتی دارد
رفیق راه راه است و همین هم حکمتی دارد
علی پور عسکری پرست ـ مازندران ـ تهران
به پورعسکر که عمری را به آب اندر طهارت شد
دل از درس و کلاس افکند و راهی سفارت شد
نوروزعلی خداداد هتکه پشتی ـ بابل
خداداد همچو خورشیدی به پشت ابر می رخشد
من آن بینم چنان روزی که نور صدر می بخشد
مهدی جهان مهر ـ مشهد
رفیق خوب و همشهری جهان مهر خوش و خندان
که شهدش برملا باشد مثال قند در قندان
شهریار ناسخیان ـ اصفهان
مرا آن شهریار آرد بیاد خرمنی از گل
که بزمی باصفا دارد کنار چهچهه بلبل
حسن شیخی ـ تهران
ز شیخی مرد خوش طینت زبان من ابا دارد
به جمله دوستان یکسر بسی لطف و وفا دارد
مجید خوانساری ـ خوانسار
به خوانساری که مهمان بود و رخت از جمع ما بربست
محبّت کوله بارش گشت و دنیایی گل اندر دست
محمد غلامی طرشت ـ تهران ـ افغانستان
غلامی بود فرزانه دری در گنج این منزل
ندیدم نیک رویش را ببست آن بار و این محمل
خانم آتوسا افغان ـ تهران
یقین آن دارم از افغان که ما را در نظر آرد
گرش دست قضا دلخون ز اندوه پدر دارد
سید محمد شجاعی ـ مشهد
من بینا ز شوق دوست شوری در نهان دارم
قلم در دست و ذکرش را تسلّی بیان د ارم