مزرعة عشق
مزرعة عشق
**********
ای خانه سنــد باش که مــردانه نشستیم
بت هـــای دل اندر دل بتخــانه شکستیم
شیطــان هوس را ز درونخـــانه رمیدیم
بر درگـــه حـق مرد و مریدانـه نشستیم
از شربت نوشیــن وفا غســـل نمودیم
با دست خــدا عهـد صمیمـانــه ببستیم
ما بر در این مدرسـه هر روز خرامیـم
تا روح و دمی هست در این مدرسه هستیم
افسوس و دو صـد آه که ایّـام سپردیم
در مزرعــهِ عشــق یکی دانـه نکشتیم
حاصل چه شد آنرا که پی آب و علف شد
مر عهد به صاحب دم این خانه چه بستیم
ای قاضـی دل حکــم بـه نابودی ما کن
آنگاه کـه مـا شیشـهِ پیمـانه شکستیم
بیچـارهِ سیـّد کـه نـه دیـن دارد و دنیــا
ای مرغ سحر بین که چه سان نوحه گر هستیم
سید محمد شجاعی (سید پردیس)