حس عاشقانه

حس عاشقانه

 

*************

 

آتش تب دلم زبانه زد  ، 

 من اسیر حس عاشقانه ام

کو کسی که ثبتِ تا به تا کند ؟

 نبض شعر نغز وعاشقانه ام!

 

درد ورنج ومحنت از ازل،

 حاصل وداع ما و دلبر است

کی شود به هم رسیم و وصل،

با حبیب روح عاشقانه ام

 

همسفر نه ا ی برو و واگذار،

 این بلور نازک وشکسته را

تا که جام دست او شود،

کاسه ی دو چشم عاشقانه ام

 

واژه های عشق هم فراری اند،

 از مسیر کوچه های عاشقی

بس که داغ و پخته می شوند  ،

  در تنور طبع  عاشقانه ام

 

آتش نگاه زور و زر،

 دست نابکار فسق و شور و شر

خم نموده حیله و فریب

 نخل جان عاشقانه ام

 

خلق را نگر چه سرخوشند ، 

 از چرای آب و نان زندگی

غافل از بهشت خفته در ،

  عمق قلب عاشقانه ام

 

دل خراب قطره ای شراب،

 از سبوی خضر دست روزگار

تا که  همدمی  کند  دمی ، 

 با بساط و میل  عاشقانه ام

 

سیدا : بگو نبرده ام ، 

 سود نوبهار عشق و عاشقی

عشق گشته کیش ومات من ،

در خزان عمر عاشقانه ام

گُل گشت

گُل گشت

***********

راهي ميان بُر از دلِ بازار مي زنم

 گُلگَشت راه خويش به گلزار ميزنم

رازي بزرگ در دل طبعم نشسته است

زين رو به پشت قافيه ها زار ميزنم

ترسم گرِه به كار من افتد، وگر نه باز

صد بيتِ نا نوشته به ديوار ميزنم

اين رشته سالهاست به گردن كشَم زدوست

 از شوق وصل ، طعنه بر افكار ميزنم

نفسِ پليدِ خويش پرستِ چَموشه را

در ابتداي حركت خود دار ميزنم

اين گل سِتان دل كه فرَحبخش وسرخوش است

 يك چلّه، عمر رفته ، در او خار ميزنم

تا عمر مانده باز مَدَد مي كند مرا

صد بيشه نقش باغ و چمن زار ميزنم

در حسرت غريبي ي دل ،خون جگر شدم

با شعر وبيت ، چاوُش بيدار ميزنم

سيّد، طواف خانه ي دلهايِ گرم كن

تا لوحِ نظمِ كَرده، به گفتار ميزنم