تبليغاتX
پردیس نامه سید (مهندس شجاعی) وبلاگ شخصی
اندیشه های علمی , ادبی و عرفانی سید محمد شجاعی
 روز زيارتي

تقديم به خدّام عزيز وارادتمندان بارگاه قدسي آقا علي ابن موسي الرضا (ع)

به مناسبت چهار شنبه روز زيارتي مخصوص

روز زيارتي

*****************

روز زيارتي ي شهِ مُلكِ لا فتي است

ازديد او اگر نگري سجده ها رواست

خدّام حضرتش سرِ تسليم وا نهند

كه اين بندگي زراه همه بندگان جداست

آنكو كه دَمخور است به آيين معرفت

 از قبض وبسطِ عالم وآدم همي رهاست

در كيشِ مهر، دل به رضاي خدا گذار

 دلدادگي ورسم فُتوّت رهِ رضاست

امروز تيرگي روَد از سقف آسمان

 صدها دل منوّر از آفاق بر ملاست

آن مدّعي كه راز دل ازما نهان كند

كِي داند او كليدِ معمّاش در كجاست

هر كس كه قدر و فرصتِ انفاسِ خودشناخت

با اهل دل به عرشِ خداوند چون هُماست

باري زبار عشق دوصد بار بسته است

 آنكو در اين حرم چو فقيران بينواست

صدها فرشته ،قبطه خوران صِيحه مي زنند

طبل ونقاره همدمي ي شور در فضاست

مارا به غير كوي رضا حاجتي مباد

هر سايلي كه شد به محضر او، حاجتش رواست

زاير شديم وخاك نشين ره رضا

بر ما اگر نظر فكند آخرِ وفاست

اذنِ دُخول هركه گرفت و وُرود كرد

بايد كه پاكدل شود وغير اين جفاست

باري كبوتران حرم پر زنند وباز

پروازشان به روي سرِ زايران شفاست

راضي به راز خفته ي كوي رضا شوي

 داني اگر كه او رَضي اللهِ ماسواست

رفتند حاجيانُ ، ولي زايران ترا

آن بقعه كعبه،صحن وسرا مروه وصفاست

با جانِ خسته پايِ پياده زراهِ دور

آيينِ زايرانِ عاشق و دلداده ي دعاست

ميعادگاه خلق و خدا و فرشتگان

 صحن ورواق ومَأذَنه وگنبدِ طلاست

سيد به خواهش دل ياري رقم زند

ور نه دلش ضريح رضا،خانه ي خداست

|+| نوشته شده توسط سید محمد شجاعی در چهارشنبه بیستم آبان 1388  |
 «تو را هرگز نمی رانم »(رازهايِ لاك ومهرِعاشقانه)

«تو را هرگز نمی رانم »

 

(رازهايِ لاك ومهرِعاشقانه)

 

*********************************************

تو را هرگز نمی رانم که بر دل می نشانم بذر پاکِ مِهر وایمانت

که تا روشن شود دنیایِ زارِ عاشقانِ بی محبت

یا بپرهیزی ز خار نا صوابیهای باغ زندگانی ......

بگو با من ،نه از دیگر که از خویشم و خود

هستی ومستی ،نِی ز دنیاهای زشت و وادی هرمان وپستی........

ولیکن من گُلم

آن نازک اندیشِ بهشتِ آرزوهایِ دل عاشق که تیرِ غمزه چشمش جهان زیر وزبر دارد .

مرا مِهری بنِه بر سینه وز آن مِهر روشن کن ضمیرم را

که هرگز ره ندارد خاطر آشفته در سِیر ضمیر من

مگو با شیشه نامم را

که من نی جام وني سنگم ،

سبکبالم در اوج آسمانها همچو عَنقا شاهد وناظر

وهرگز آه و رنج وماتمی از من ندیده کس

بنه دست محبت بر پر وبالم وزیبا کن به لطفت حجله گاه آشیانم را

دل غمگین خود بگذار وشهد خوشگوار ولذتِ عشق وطَرَب بردار....

تو را هرگز نمی رانم

ولیکن هر چه میخواهی بگو جز فرغت و هجران که رنج وغم برای وصل یارانِ وفا

تنها کلید آفرینش بود ومی باشد .

تو را هرگز نمی رانم

که گر رانم بیفتد آسمان از عرش ومیرد کهکشان از غم وخاموشی فرا گیرد زمان را از غم خورشید وگر صد ناله انگیزی وصد زنجیر را بر گردنم ریزی وصد دامان به صد چاک بلا بر خاک اندازی من از اوج صفا ومهربانی با صدای گرم و آه خفته در قلبم

همی گویم

که من هم دوستت دارم.

چه بی معنی است بی تو ماندن وبودن

کجا گوش ودلی باشد که با من همنوا گردد

کدامین دیگر است آنکو بفهمد سرّعشق و عشق بازیها ومستی را .

بمان آری ولی با من ،

نمان آری ولی بی من ،

بیاد آور که می گفتی با تواَم هرگاه و....

تنم را آرزوئی جز رهائی نیست که با وصلت رها باشد.

مرا میعاد اوج آسمانها در کنار رب الارباب است وبس.

وتو آن شعله زیبای شب افروز من در قعر تاریکی

اگر از خاطرت رفتم ملالی نیست

ولیکن لاله روید از شمیم همنشینی های دنیایت

وتابد نور هستی بخش سیرت همچنانی کز از ل تابیده و هرگز ...........

که تو آرام جان هستی ، بمان ای مهربانتراز گل نرگس .

|+| نوشته شده توسط سید محمد شجاعی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 رضا جان(هدیه میلاد الرضا)ع

رضا جان

 

****************

اي رضا جان تو اميني

قبلهِ دنيا وديني

خسرو ملك شهودي

كعبهِ اهل يقيني

عبد خاص الخاص حقي

مهبطِ روح الاميني

رهنماي كوي ياري

رهبر خُلد بريني

مهربان قلب وجاني

رحمتُ لِلعالميني

حجت محبوب خلقي

هاديُ لِلمُتقيني

محور افلاك عشقي

زيور حبلُ المتيني

رهبر اقليم قدسي

قرهُ العين زميني

از ازل آيينه داري

سرِّ قرآن مُبيني

رهنماي كويِ ياري

شاديِ قلب حزيني

اهل دل بر خوان جودت

خرمنت را خوشه چيني

حجت بالغ زايزد

روحِ پاك مرسليني

بحر علم آفرينش

حلقهِ حق را نگيني

سيد از ايمان چه دارد؟

جز قُصور وشرمگيني

|+| نوشته شده توسط سید محمد شجاعی در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 شهيد خراسان(هدیه میلاد الرضا)ع

شهيد خراسان

 

*********************

سلطان دين شهيد خراساني

گنجينه جواهر قرآني

تابنده چون سپهرو مه وماهي

شرحي تو بر فواتح ايماني

حكمت وعقل را زتو شد جوهر

تو پرده دار و شاهد پنهاني

اسرار علم وغيب وشهود ازتو

محتاج توست عالم انساني

در بارگاه قدسي ات اي مولا

پر مي زند ولايت سبحاني

من آمدم به كوي تو مستانه

مجنون آن دو نرگس فتّاني

اي خسرو وفروغ غريبستان

حقا غريب ويار غريباني

اي شهسوار ملك وغريب طوس

ياقوت ولعل ودُرّ بدخشاني

شمس الشّموس عالم انواري

ارباب مهر وفضل و دل وجاني

از حق هزار مرتبه دارم شكر

كو حجتش نموده ام ارزاني

لطفي كن اي امير ديار دل

راحت شود دلم ز پريشاني

اي حجت خدا به همه مخلوق

صحباي ناب وكوثر رضواني

اي حسن رويت آيينه يزدان

مجموعه حقايق و فرقاني

سيد تو راست دل به اميد وصل

در بارگاه رحمت يزداني

|+| نوشته شده توسط سید محمد شجاعی در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 تاراج

تاراج

 

ای هوار از فلک شوم جفا پیشه، هوار                      

 فکرو عقلِ منِ مسکین، شد از او زار و فکار

از سیه کاری ابناءِ زمان می نالم                               

منفعل از خود و از خویش شدم من به کرار

دل سر گشته ما راست بسی خوف و رجاء                

 به سوی دوست گریزم، کنم از دوست فرار

سود سرمایه به تاراج رود، می بینم                         

 آنکه را دور شود ثروت جانش ز جوار

مرکب عشق بود استر و قالی و براق                        

خوشدل آنکو که کنندش بر آیینه سوار

طوطیان شکرین کام چه حاصل به قفس                  

 می کشند حسرت آزادی مرغان و هزار

مِی تیمم کند از آتش و طاهر گردد                         

 اگرش عاشق عاقل بود او را به کنار

عــاقبت آن ببـرد منفعـت کار، کـه کرد

سیّد این پنبه ز گوش دل پر ریش، در آر

|+| نوشته شده توسط سید محمد شجاعی در شنبه دوم آبان 1388  |
 
 
بالا